شعر در زمینه ی شیمی( خودم گفتم)
کارم همه به بحث اسید و نمک گذشت شکر خدای را که بدون کمک گذشت
توضیح داده ام سبب هر پدیده ای اما تمام هم چو نمازم به شک گذشت
نه فعل در مخیله نه انفعال بود تحقیق و تجربه همه زیر سؤال بود
تنها نیاز من به گچ و تخته سیاه موضوع ارلن و بشر اندر خیال بود
فرمولها که روی تحته نوشتم چه سود داشت؟ سودی که جنبه تئوری را فزون داشت
فرمول اکسالات مس و منگنات روی اصلاَ چنین مواد به دنیا وجود داشت؟
هرگز به چشم خویش مولیبدات دیده ای؟ یا از مواد، طعم یکی را چشیده ای؟
بنمودی آزمایش اکسید آمفوتر؟ یک شیء تا کنون به ترازو کشیده ای؟
قرعی به گوشه ای و دو انبیق در کنار یک استوانه نیز از آن روز و روزگار
آن سو، سه چار لوله و پیپت پر از غبار این ها برای تجربه مانده به یادگار
این رسم تجربه است در این دوره و زمان؟ گاز و رسوب را به فلش می دهی نشان؟
V در درون دایره یعنی ولت سنج با این طریق توسعه علم می توان؟
این راه پیشرفت و ترقی نبوده است از دیگری بپرس که او آزموده است
روزی بدون تجربه کاری نموده است؟ یک شب بدون فکر و تأمل غنوده است؟
تا فرصتی برای تجربه و آزمایش است
دریاب بهره ای که زمان می رود ز دست
اين وبلاگ درصدد برداشتن گام هر چند كوچك در جهت ارائه مطالب شيمي مي باشد