مقدمه:

ترموديناميك و قوانين آن بخش مهمي از فيزيك را بخود اختصاص داده است. اما اين قوانين در زماني تدوين شد كه هنوز نسبيت و فيزيك كوانتوم ارائه نشده بودند. اما امروز با پيشرفت حيرت انگيزي كه در زمينه ذرات بنيادي بوجود آماده الزاماً قوانين ترموديناميك و نگرش به انتروپي بايد مورد بازبيني مجدد قرار گيرد
گرما از ديدگاه سي. پي. اچ. مورد بررسي قرار گرفت. در اين فصل سعي مي شود قوانين ترموديناميك از اصل سي. پي. اچ. استخراج شود. همچنانكه در فصل گذشته گفته شد از ديدگاه نظريه سي. پي. اچ. كميتي را كه ما بعنوان انرژي (يا گرما) معرفي مي كنيم، همان ماده است كه با سرعت انتقالي حد c در دستگاه لخت حركت مي كند. و ماده چيزي جز انرژي نيست كه با سرعت vمنتقل مي شود. نسبت به يك دستگاه لخت مقدار v بين صفر و c يعني  قابل تغيير است. هرگاه v=c گردد ، ماده به انرژي تبديل شده است. اما قبل از تشريح قوانين ترموديناميك از ديدگاه سي. پي. اچ.، لازم است اشاره كوتاهي به چرخه سعدي كارنو داشته باشيم.

 

چرخه كارنو

اولين اثر مهم نيكولاس سعدي كارنو

 

در چرخه ي كارنو همواره مقداري گرما به محيط (خارج از سيستم گرما+ ماشين كار) منتقل مي شود

و هيچ ماشيني نمي تواند همه ي گرماي ورودي را به كار تبديل كند.

 

چرخه ي كارنو از ديدگاه سي. پي. اچ.

هنگاميكه چرخه ي كارنو مطرح شد، نه تنها جرم و انرژي دو كميت مختلف بودند، حتي قانون بقاي انرژي نيز عموميت نيافته بود. در حاليكه در فيزيك مدرن علاوه بر آنكه گرما نوعي انرژي محسوب مي شود، انرژي نيز با ماده هم ارز است و هر ذره/جسمي را مي توان با مقدار جرم يا محتواي انرژي آن نشان مشخص كرد. لذا با تكيه بر اصول چرخه ي كارنو و فيزيك مدرن چرخه ي انرژي از ديدگاه نظريه سي. پي. اچ. مورد بررسي قرار مي گيرد.

در اينجا چرخه بصورت گرما - كار - سرما نيست، بلكه بصورت كلي انرژي ورودي - ابزار - انرژي خروجي است. در چرخه كارنو، كه در مقاله

چرا يك جسم داغ سرد مي شود؟

جسم داغي را در يك محيط سرد قرار مي دهيم. پس از مدتي دماي آن كاهش مي يابد و با محيط در تعادل گرمايي قرار مي گيرد. چرا جسم داغ سرد مي شود و اصولاً تعادل گرمايي چيست؟ يك مخزن گاز با دماي T1 را در محيطي  با دماي T2 كه T1>T2 است، قرار مي دهيم. پس از مدتي دماي هر دو (مخزن گاز و محيط) به T مي رسد، بطوريكه:

T1>T>T2

فرض كنيم ظرف گاز داراي n موكول گاز باشد كه با سرعتهاي مختلف  حركت مي كنند، اما مي توان با در نظر گرفتن ميانگين سرعتها مسئله را بررسي كرد. اين مولكولها با يكديگر و با جدار مخزن برخور مي كنند و در تبادل اندازه حركت و انرژي هستند. توجه شود كه در اينجا با يك سيستم واقعي رو به رو هستيم. لذا در اين برخوردها مي توان بقاي اندازه حركت را منظور كرد، اما نمي توان از قانون بقاي انرژي(در داخل ظرف) استفاده كرد. حال انتقال انرژي از مخزن گاز به محيط و در نتيجه سرد شدن گاز را از دو طريق بررسي مي كنيم (شكل زير). 

انتقال حرارت از گاز به محيط

در شكل بالا (1) دو مولكول گاز با يكديگر برخورد كرده و بر اثر آن يك فوتون منتشر مي شود. فوتون مزبور طي چندين كنش با مولكولهاي مختلف سرانجام به ديواره ظرف مي رسد و جذب آن مي شود. يك الكترون در ديواره ظرف با جذب فوتون به تراز انرژي بالاتر صعود مي كند و ديواره گرم مي شود. سپس فوتون ياد شده تابش مي شود و ديواره به حالت قبل بر مي گردد. در قسمت (2) يك مولكول با ديواره ظرف برخورد كرده و يك فوتون توليد و به محيط خارج ظرف منتقل مي شود. هرچه دماي ظرف بيشتر باشد، تعداد و انرژي فوتونهاي تابشي بيشتر است. از طرف ديگر انرژي جنبشي مولكولهاي موجود در گاز، تنها مربوط به الكترون آنها نيست، بلكه هسته ي اتمها نيز در اين انرژي جنبشي سهيم هستند و هنگام برخورد و انتشار موج الكترومغناطيسي، هسته ها نيز قسمتي از انرژي جنبشي خود را از دست مي دهند. همچنانكه شكل بالا (3) نشان مي دهد، اين فرايند يكطرفه نيست، بلكه تمام گازها، مايعات و فلزات تابش مي كنند، اما با مكانيزمهاي مختلف.  بهمين دليل دو محيط كه كنار هم قرار دارند، با يكديگر در حال تبادل گرمايي بسر مي برند تا به حالت تعادل برسند. در حالت تعادل نشر انرژي وجود دارد اما مقدار ورودي و خروجي با هم برابرند. بهمين دليل هر دو جسمي كه با هم در حالت تعادل گرمايي باشند، داراي دماي يكساني هستند. بنابراين جريان تابش فرايندي دائمي و داخلي است كه هيچ ربطي به محيط ندارد و اثر محيط تنها به انتقال گرما از بيرون به درون محدود مي شود. بعنوان مثال در سيستم خورشيد و زمين، زمين تابش مي كند، بهمين دليل هنگام شب سطح زمين، آب درياها و هواي جو سرد مي شود و روز بعد با تابش مجدد خورشيد دوباره گرم مي شوند. اگر زمين گرما دريافت نكند، با تابش طولاني مدت سرد و سرد تر مي شود. اما چرا اجسام تابش مي كنند و اين تابش تا كجا ادامه دارد؟

 

حالت پايه ذرات بنيادي از ديدگاه نظريه سي. پي. اچ.

در نظريه سي. پي. اچ. همه ذرات از تعدادي سي. پي. اچ. تشكيل شده اند. علاوه بر آن انرژي نيز از سي. پي. اچ. تشكيل مي شود. بنابراين يك اتم متحرك داراي دو گونه سي. پي. اچ. است، يكي سي. پي. اچ. هايي كه ساختمان ذاتي ذرات را شكل مي دهند و ديگري سي. پي. اچ. هايي كه عامل انرژي اين ذرات است. بعنوان مثال يك ظرف محتوي گاز را در نظر بگيريد كه در دماي T1 است و مولكولهاي گاز با سرعت متوسط v1 حركت مي كنند. حال گاز را حرارت مي دهيم تا دماي آن به T2 برسد. در اين حالت سرعت متوسط مولكولها به v2  مي رسد. انرژي جنبشي هر يك از مولكولهاي گاز برابر است با مجموع انرژي ذرات تشكيل دهنده ي آن. يعني الكترونها، پروتونها و ... نيز با افزايش دما داراي انرژي بيشتري مي شوند.(شكل زير).

 

در قسمت A ذرات بنيادي در ساختمان اتم انرژي جنبشي كمتري دارند.

در قسمت B با حرارت دادن گاز، ذرات بنيادي نيز انرژي كسب كرده اند.

همچنانكه در شكل بالا نشان داده شده، هرچه به گاز حرارت بيشتري داده شود، ذرات بنيادي درون ساختمان اتمي نيز انرژي بيشتري خواهند داشت و همراه مولكول با سرعت بيشتري حركت مي كنند. حال اگر به جاي آنكه به گاز حرارت دهيم، بطريقي حرارت آن را بگيريم (گاز را سرد كنيم)، سئوال اساسي اين است كه چقدر مي توانيم گاز را سرد كنيم بطوريكه همه ي ذرات بنيادي اتمهاي آن داراي خواص ذاتي خود باشند، منظور از خواص ذاتي همه ي كميتهايي است كه ذرات را از يكديگر متمايز مي كند. مثلاً انرژي ذرات از  ويژگي ذاتي آنها محسوب نمي شود، در حاليكه بار الكتريكي الكترون از ويژگي هاي ذاتي آن است. بنابراين از ديدگاه نظريه سي. پي. اچ. حالت پايه ذرات، حالتي است كه ذرات داراي ويژگيهايي ذاتي خود هستند، بطوريكه با كمترين انرژي ممكن مي توانند انسجام اتمي و مولكولي خود را حفظ كنند (شكل زير).

 

در حالت پايه هيچ تابشي وجود ندارد. دما صفر مطلق و سرعت انتقالي نيز صفر است.

اتم جامدات در جاي خود حركت ارتعاشي دارند، مايعات در اطراف خود حركت مي كنند و گازها با سرعت متوسط حركت مي كنند

اينكه حالت پايه در نظريه سي. پي. اچ. بر صفر مطلق يعني  15/273- درجه كلوين منطبق هست يا نه، مطلبي است كه آزمايشات نشان خواهد داد. اما با تعريفي كه در ترموديناميك از صفر مطلق مي شود، قاعدتاً بايد بر هم منطبق باشند.

فرض كنيم مقداري ماده در حالت پايه قرار دارد. با تابش الكترومغناطيسي ماده را حرارت مي دهيم. يعني تعدادي CPH كه با سرعت c حركت مي كنند وارد سيستم مي شود. اندازه حركت اوليه سيستم صفر است، زيرا سيستم در حالت پايه قرار دارد.

كه در آن mCPH جرم سي. پي. اچ. و v سرعت متوسط مولكولها است. هرچه بيشتر به سيستم حرارت داده شود، سرعت متوسط مولكولها بيشتر مي شود. در تجربه هاي روز مره از جمله گرم كردن آب يا حرارت دادن به يك تكه آهن يا گاز داخل ظرف، همه از اين رابطه كلي پيروي مي كنند و اندازه حركت ذرات تشكيل دهنده ي سيستم تغيير مي كند. در جامدات افزايش اندازه حركت موجب ارتعاش سريعتر آنها مي گردد در حاليكه در گاز باعث افزايش سرعت متوسط مولكولها مي گردد. 

بهمين ترتيب مي توان تابش را با خروج سي. پي. اچ. از سيستم توضيح داد. هنگاميكه جسم تابش مي كند، تعدادي سي. پي. اچ. بصورت امواج الكترومغناطيسي و با سرعت نور c از سيسم خارج مي شود و اندازه حركت و در نتيجه انرژي سيستم كاهش مي يابد.

 

تابش از ديدگاه سي. پي. اچ.

در نظريه سي. پي. اچ. نيرو و انرژي قابل تبديل به يكديگرند، يعني نيرو به انرژي تبديل مي شود و انرژي نيز به نيرو تبديل مي گردد. با توجه به رابطه

اگر كار مثبت باشد، انرژي جسم (يا ذره ) افزايش مي يابد كه در اين صورت نيرو به انرژي تبديل شده است. اگر كار انجام شده روي جسم منفي باشد، يعني جسم انرژي از دست بدهد، انرژي به نيرو تبديل مي شود. آگر كار انجام شده برابر با صفر باشد، هيچ تغييري در انرژي جسم ايجاد نمي شود.

بنابراين هنگاميكه الكترون در ساختمان اتم روي مداري خاص به دور هسته مي گردد، هرچند داراي شتاب است اما كار انجام شده روي آن صفر است و تغييري در انرژي آن ايجاد نمي شود. اما هنگاميكه الكترون شتاب بگيرد، بطوريكه كار انجام شده روي آن صفر نباشد، امواج الكترومغناطيسي تابش مي كند. يعني تابش امواج الكترومغناطيسي توسط ذره ي باردار تابع كاري است كه روي آن انجام مي شود. در اين بحث هنوز دو نكته مشخص نشده است، يكي اينكه اصولاً چگونه تابش امواج الكترومغناطيسي توسط ذره ي باردار شتاب دار قابل توضيح است؟ و ديگر اينكه چرا هنوز تابش ذره ي باردار در ميدان گرانشي (آنچنان كه نسبيت پيش گويي كرده) با تجربه ثابت نشده است؟

طبق نظريه ي سي. پي. اچ. هرگاه يك ذره ي باردار حركت كند، گرانش در مقابل اين حركت مقاومت مي كند و مقاومت گرانش با حركت ذره ي باردار به صورت نيروي مغناطيسي ظاهر مي شود. اما اگر ذره ي باردار علاوه بر سرعت، شتاب نيز داشته باشد بطوريكه كار انجام شده روي آن مخالف صفر باشد، امواج الكترومغناطيسي تابش مي كند. در ساختمان اتم جون كار انجام شده روي الكترون صفر است ، لذا تا زمانيكه در يك مدار خاص حركت مي كند، انرژي تابش نمي كند.

بنابراين تابش امواج الكترومغناطيسي يك بار شتاب دار تابع مقدار كاري است كه روي آن انجام مي شود .

در مورد سقوط يك ذره ي باردار در ميدان گرانشي بايد به جرم ناچيز ذره توجه كرد كه با توجه به رابطه ي

W=F.d=mgh

كاري كه نيروي گرانش روي ذره ي باردار انجام مي دهد بسيار ناچيز است و آشكار سازي آن به ابزار بسيار دقيقي نياز دارد.

 

علت تابش گرما توسط اجسام

حال به ساختمان اتم برگرديم و تابش گرما توسط اجسام را بررسي كنيم. هرچند كه طبق مدل اتمي بوهر و معادلات شرودينگر، تا الكترون از مدار بالاتر به مدار پائين تر سقوط نكند تابش نمي كند، اما اين تمام واقعيت نيست. زيرا اتم حالت استاتيك ندارد و دائماً ذرات درون آن تحت تاثير يكديگر قرار دارند. لذا با حركت مولكولها يا نوسان آنها در كنار هم، با در نظر گرفتن ميدانهاي الكترومغناطيسي موجود در اطراف ذرات تشكيل دهنده ي آنها، اين ذرات دائماً روي يكديگر كار انجام مي دهند، بنابراين ذرات زير اتمي موجود در سيستم، بطور مداوم توسط يكديگر شتاب مي گيرند و موج الكترومغناطيسي منتشر مي كنند. مقدار و شدت تابش در اجسام تابع سرعت حركت يا نوسان ذرات باردار موجود در سيستم است (شكل زير). 

نمايي ساده از اتمها در يك سيستم

در شكل بالا نمايي ساده از اتمهاي موجود در سيستم نشان داده شده است. اتمها در مجاورت هم حالت دوقطبي الكتريكي دارند، زيرا بار هاي منفي يكديگر را دفع مي كنند و الكترونها به يك سمت و هسته بسمت ديگر رانده مي شود. اما به علت حركت اتمها (يا مولكولها)، حالت الكتريكي اتمها ثابت نمي ماند و دائماً تغيير مي كند، اين تغييرات كه ناشي از اعمال نيروي خارجي است، روي ذرات بار دار اتم كار انجام مي دهد و موجب شتاب گرفتن آنها مي شود. ذره ي باردار شتاب دار، انرژي الكترومغناطيسي تابش مي كند. تابش انرژي گرمايي موجب از دست دادن انرژي دروني سيستم مي شود و سيستم بتدريج سرد مي شود. فركانس تابش تابع دماي سيستم است (شكل زير). 

با افزايش دماي سيستم، فركانس تابش نيز افزايش مي يابد.

در شكل بالا نشان داده شده كه چگونه با افزايش دماي سيستم فركانس تابش از قرمز بسمت زرد، سبز، آبي و سر انجام به ماوراي بنفش جابجا مي شود. اجسام در دماي معمولي تابشي با طول موجهاي بلند دارند، با افزايش دما رنگ (طول موج) تابش تغيير مي كند، اما تابش هاي قبلي را نيز با شدت كمتري ادامه مي دهد. حال اگر فرمول وين و بيشترين تابش را مرور كنيم (شكل زير)، بخوبي همه تابش ها را مي توان توضيح داد.

در ميان همه تابشهايي كه جسم گسيل مي كند، شدت بيشترين تابش آن تابع دماي آن است

بيشترين تابش جسم تابع دماي آن است، اما ساير تابش ها نيز ولي با شدت كمتري وجود دارند. احتمال اينكه يك جسم سرد فوتون بنفش تابش كند وجود دارد، اما اين احتمال و تعداد فوتونهاي بنفش خيلي كم است، در حاليكه احتمال ساير تابش ها بيشتر است و هرچه به طول موج بلندتر نزديكتر شويم، احتمال تابش آن بيشتر مي شود.

زير طبق نظريه سي. پي. اچ. تابش به دليل كاري كه روي ذرات باردار انجام مي شود صورت مي گيرد. براي توضيح بهتر گاز درون ظرف را در نظر بگيريد كه به آن حرارت مي دهيم. مولكولها از دو طريق روي يكديگر كار انجام مي دهند:

1 - برخورد مستقيم: در اين حالت به كار زيادي كه بر اثر برخورد روي ذرات باردار انجام مي شود، ذرات شتاب زيادي مي گيرند، بنابراين انرژي تابش نيز زياد است.

2- اثر تغيير ميدان: در اين حالت مولكولها از كنار يكديگر عبور مي كنند (اما برخورد نمي كنند) و موجب شتاب جزئي ذرات باردار مي شوند و چنين شتابي موجب تابش امواج الكترومغناطيسي با طول موجهاي بلند مي شود.

اين دو حالت را مي توان كار منفي سيستم روي خودش ناميد كه موجب مي شود بر اثر تابش، جسم سرد شود. سرد شدن نيمه تاريك ماه يا زمين به دليل كار منفي است كه سيستم روي خود انجام مي دهد.

در فرايند بالا يك حالت خاص وجود دارد كه كار منفي سيسم روي خودش را محدود مي كند. براي اجسام كوچك گرانش نقش قابل توجهي ندارد. اما با افزايش جرم، آثار فشار گرانشي ظاهر مي شود و موجب تغييرات كلي در سيستم مي گردد. افزايش جرم سيستم بايد در حدي باشد كه اتمهاي موجود در سيستم بر اثر شتاب گرانشي سرعت قابل توجهي بگيرند. با سرعت گرفتن اتمها برخورد بين آنها موجب تابش بيشتر مي شود و از اين لحضه به بعد، سيستم خود گرمازا خواهد شد. تشكيل ستارگان بر اين اساس است. وقتيكه جرم به اندازه كافي افزايش يافت، اتمها به سرعتهاي بالا مي رسند و بر اثر برخورد با يكديگر تركيب شده و جوش هسته اي آغاز مي گردد و مقادير متنابهي انرژي آزاد مي شود و سيستم داغ و داغتر مي شود. اما در اينجا نيز سيستم كار منفي روي خود انجام مي دهد، اما كار مثبتي كه روي خودش انجام مي دهد، بيشتر از كار منفي است.

 

كار انجام شده توسط سيستم روي خودش

سيستمي را در نظر بگيريد كه داراي دماي T است. بنابر آنچه كه در بخش قبل گفته شد، ذرات درون سيستم روي يكديگر كار انجام مي دهند و موجب تابش گرمايي مي شوند. بنابراين مي توان يك تابع كار دورني براي سيستم تعريف كرد كه تابع دماي سيستم است. هرچه دماي سيستم بالاتر باشد، كار بيشري انجام مي شود. اما كار انجام شده توسط سيستم روي خودش منفي است، زيرا بر اثر اين كار، سيستم گرما منتشر مي كند و از دماي آن دائماً كاسته مي شود. در هر صورت تابع كار بصورت زير است:

W=W(T)<0

چون كار انجام شده روي سيستم منفي است، بنابراين انرژي دروني سيستم دائماً كاهش مي يابد. از طرف ديگر هرچه كار بيشتري توسط سيستم روي خودش انجام شود، دما بيشتر كاهش مي يابد. بنابراين توان هر سيستمي با گذشت زمان كاهش مي يابد. اگر توان سيستم را با p نشان دهيم مي توان براي هر سيستم اختياري بصورت زير تعريف كرد:

تابع توان سيستم

كه در آن dp/dt تغييرات توان سيستم نسبت به زمان و k جمع جبري تعداد سي. پي. اچ. هاي خروجي و ورودي به سيستم در واحد زمان است. يعني:

k=k1-k2

كه در آن k1 تعداد سي. پي. اچ. هاي خروجي و k2 تعداد سي. پي. اچ. هاي ورودي به سيستم است. اگر k>0 باشد، توان كاهش مي يابد، زيرا تعداد سي. پي. اج. هاي خروجي بيشتر از تعداد ورودي است و سيستم در حال سرد شدن است مانند تابه اي كه از روي اجاق برداشته شود. اگر k<0 باشد، توان سيستم رو به افزايش است مانند گاز در حال گرم شدن.

براي دو سيستم كه در حال تبادل گرمايي هستند نيز مي توان از همين رابطه استفاده كرد. براي اين دو سيستم مي توان گفت هرگاه k=0 باشد، دو سيستم در حال تعادل گرمايي هستند. براي يك سيستم منزوي همواره داريم: p21  زيرا هر سيستم منزوي فقط تابش مي كند و توان آن كاهش مي يابد.

در طبيعت هيچ سيستم منزوي واقعي وجود ندارد، زيرا خود كيهان داراي تابشي است كه  تابش زمينه ي كيهان ناميده مي شود. اين تابش دمايي در حدود 70/2 درجه كلوين حرارت دارد. بنابراين حتي اتمها و مولكولهاي پراكنده در كيهان نيز از فضا انرژي دريافت مي كنند و به حالت پايه نمي رسند. 

 

مخازن انرژي و ابزارها

سه سيستم A و B و C را در نظر بگيريد كه كه در آن A و C مخازن انرژي هستند و B ابزار (ماشين) كه انرژي را بكار تبديل مي كند. بعنوان مثال فرض كنيم مخزن A انرژي الكتريكي (برق) است كه توسط يك سيسم هاي انتقال وارد كارحانه مي شود. و B ماشين آلاتي است كه انرژي الكتريكي را بكار تبديل مي كند و C جريان آب (يا هوا) است كه ماشينها را خنك مي كند و گرم مي شود و سپس انرژي آن براي بكار انداختن ماشين ديگري بكار مي رود (شكل زير). 

 يك سيستم با انرژي بالاتر در يك محيط واقعي

فرض كنيم مخزن A شامل كنتور برق و سيمهاي انتقال است تا انرژي را به ماشين برساند. اين مخزن يك سيستم واقعي با توان منفي است، زيرا روي خودش كار كار منفي (هرچند ناچيز) انجام مي دهد. انرژي E1 وارد ماشين آلات مي شود. ماشين آلات نيز يك سيستم واقعي است و روي خودش كار منفي انجام مي دهد. بهمين ترتيب مخزن C نيز يك سيستم واقعي است و روي خودش كار منفي انجام مي دهد. بهمين دليل هر كدام از سيستمهاي A, B, C كه از بيرون تغذيه نشوند، بمرور توانش تحليل مي رود و توانايي انجام هيچ كاري را نخواهد داشت. انرژي تلف شده به محيط (محيط كارخانه) منتقل مي شود.

 

نظريه سي. پي. اچ. و قوانين ترموديناميك

در اينجا قوانين ترموديناميك را از ديدگاه نظريه سي. پي. اچ. بررسي مي كنيم. در نظريه سي. پي. قوانين ترموديناميك و انتروپي با توجه به دستاوردهاي فيزيك مدرن بطريقي بيان مي شود كه قانون بعدي مكمل قانون قبلي باشد:

قانون اول ترموديناميك (ديدگاه كلاسيك)

قانون اول ترموديناميك از ديدگاه نظريه سي. پي. اچ.

هر سيستمي روي خودش كار منفي انجام مي دهد كه مقدار آن برابر است با تابش ذاتي سيستم. براي ثابت ماندن انرژي دروني يك سيستم بايد به سيستم انرژي داده شود، مقدار انرژي لازم براي ثابت نگاه داشتن انرژي دروني سيستم برابر است با كار منفي كه سيستم روي خودش انجام مي دهد. به عبارت ديگر اگر سيستم با توان p روي خودش كار انجام دهد، يعني با توان P تابش كند، براي ثابت نگاه داشتن انرژي دروني سيستم بايد به همين ميزان به سيستم انرژي داده شود.

 

قانون دوم ترموديناميك (ديدگاه كلاسيك)

ويا: هيچ فرآيندي كه تنها نتيجه آن جذب گرما از يك منبع و تبديل گرما به كار باشد، امكان پذير نيست. به بيان ديگر مي‌توان گفت كه امكان ندارد كه تنها اثر يك ماشين چرخه‌اي آن باشد كه بطور مداوم آزمايشهاي مربوط به گرما را از جسمي به جسم ديگر با دماي بالا منتقل كند.

 

قانون دوم ترموديناميك از ديدگاه نظريه سي. پي. اچ. بعبارت ديگر، اگر به يك فرايند كه انرژي را بكار تبديل مي كند با با توان p1 انرژي دارده شود، بازدهي فرايند برابر p2 خواهد بود كه از رابطه ي زير به دست مي آيد:

هر فرايندي كه انرژي را به كار تبديل مي كند، داراي توان منفي p است كه برابر است با كاري كه فرايند روي خودش انجام مي دهد كه موجب تابش مي شود. بنابراين هيچ ماشين آرماني كه بتواند همه ي انرژي دريافتي را بكار تبديل كند وجود ندارد.

p2=p1-p

از آنجاييكه هر سيستمي با توان p>0 روي خودش كار منفي انجام مي دهد، بنابراين همواره  P21

 

 

حسين جوادي

 

 

قانون سوم ترموديناميك از ديدگاه نظريه سي. پي. اچ.

 

 

هر سيستمي با توان p روي خودش كار منفي انجام مي دهد، طي هيچ فرايند فيزيكي وجو ندارد كه بتوان p يك سيستم را صفر كرد.

 

انتروپي (ديدگاه كلاسيك)

انتروپي پخش شدن خود به خودي انرژي را نشان مي دهد: در يك دماي خاص،چه مقدار انرژي در يك فرآيند پخش مي شود يا با چه وسعتي پخش مي شود. بعبارت ديگر انتروپي (S) كميتي ترموديناميكي است كه اندازه‌اي براي درجه ي بي‌نظمي در هر سيستم است. هر چه درجه ي بي‌نظمي بالاتر باشد، آنتروپي بيشتر است.

انتروپي از ديدگاه نظريه سي. پي. اچ.

انتروپي يك سيستم برابر است با كار منفي كه سيستم روي خودش انجام مي دهد و موجب تابش انرژي با توان p مي گردد. هرچه توان سيستم در تابش بيشتر باشد، انتروپي آن نيز بيشتر است. بنابراين اگر انتروپي سيستم را با S نشان دهيم، خواهيم داشت:

S=p

اگر كار منفي يك سيستم روي خودش را كه موجب تابش آن سيستم مي شود، بعنوان يك اصل بپذيريم كه با تجربه كاملاً تطبيق مي كند، تمام قوانين ترموديناميك را مي توان با استفاده از آن بسادگي و به وضوح تعريف كنيم.